از عمق شب به قلم فاطمه اصغری
پارت هفتاد و چهارم :
- آره دیگه. قول داده بودم اون ورا بگردونمتون. رسم مهمون نوازی نبود ولی دیگه پیش اومد. شرمندهی خودت و خونواده شدم.
- دشمنت شرمنده عطا جان. آقا تو ما رو شرمندهی خودت کردی. ستونی.
گوشی را کمی از صورتش فاصله داد و با نگاهی ناراضی دوباره آن را به گوشش چسباند. ماشینی که از کنارش رد میشد، برای عابری که به سرعت از جلویش دوید، بوق ممتدی زد.
- دااش من باید قطع کنم. برگشتین خبر بده. ببین
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۳۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

فاطمه اصغری | نویسنده رمان
❤️❤️❤️❤️
۷ ماه پیش- 1
احساس رضایت از وقتی که برای مطالعه رمان گذاشتم
۱۰ ماه پیش 
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
نوش نگاهتون.❤️
۱۰ ماه پیشراضیه
0داستان رمان عالیه ممنون از قلمت
۱۰ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
مرسی از نگاه گرمتون🥰
۱۰ ماه پیشفاطمه ❤️
1اینقدر خوشم میاد با پنبه سر میبره عطا جون😁
۱۱ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
کاش تهش به چیزی که میخواد برسه.🌺
۱۱ ماه پیشم.ر
1ولی با اینکه حق با عطا هستش پولی از این راه میخواد به دست بیاره درست نیست😔
۱۱ ماه پیشMahta
0پول سهم مادرشه،پسرش هم محسوب میشه حق افروز و این همه سال تنهاییشه
۱۱ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
👍👍👍❤️
۱۱ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
عباد خیلی چیزا رو باید جبران کنه.اونم آهسته آهسته...
۱۱ ماه پیشHadis
0عطا هم انتقام افروز رو میگیره هم حق خودش رو... ممنون نویسنده عزیز❤️
۱۱ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
عزیزید❤️
۱۱ ماه پیشآمنه
0امیدوارم مثل عباد آدم کثافتکاری نشه گرچه آدمی مثل عطا که خودش ثمره گناه عباد هست ومیدونه نتیجه چی هست اینکار رو نمیکنه یعنی مثل عباد نمیشه پارت عالی بود ممنون
۱۱ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
زنده باشید.🌺
۱۱ ماه پیشفری
0کاش یکم رمان واضح تر بشه هنوز تو پارت 74 معلوم نیست شخصیت اصلی کجاست...
۱۱ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
تا چند پارت بعدی دیگه همه چیز دستتون میاد.🌺
۱۱ ماه پیشآریادخت
5زنای این رمان همشون درد کشیده هستن اول افروز بیچاره که زندگیش نابود شد دوم فرحنازی که تو نامزدی بهش خیانت شد و تو طول اون سال ها به فکر افروز باهاش بوده سوم فرانک و فهیمه و ترانه ای که به خاطر غیرت برادرشون محدودن چهارم سحری که داره بازیچه علی میشه پنجم عالمه ای که یه عمر سوگوار دخترش بود
۱۱ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
😢😢😢😢💔💔😢
۱۱ ماه پیشآریادخت
3به نظرم هم پول رو میگیره هم آبروشو میبره از نظرمم کاملا حقشه افروز بیچاره چی کشیده که بزرگش کنه همه چی حقشه
۱۱ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
دقیقا حقشه🌺
۱۱ ماه پیشزهراz
2چی بگیم ولی فک نمیکردم عطا دنبال پول باشه فک میکردم میخواد حق مادرش و بگیره🙏🙏❤️
۱۱ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
اگه دنبال پول هم باشه حق داره.ولی به نطرتون عطا همچین ادمیه؟
۱۱ ماه پیشمهتاب
3عباد جای خود داره ولی شکور نامردی رو در حق افروز و مادرش تموم کرد
۱۱ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

...
3حس میکنم افروز مرده.وعطا تو خیالش کلا با افروز حرف میزنه