پارت هفتاد و چهارم :

- آره دیگه. قول داده بودم اون ورا بگردونمتون. رسم مهمون نوازی نبود ولی دیگه پیش اومد. شرمنده‌ی خودت و خونواده شدم.
- دشمنت شرمنده عطا جان. آقا تو ما رو شرمنده‌ی خودت کردی. ستونی.
گوشی را کمی از صورتش فاصله داد و با نگاهی ناراضی دوباره آن را به گوشش چسباند. ماشینی که از کنارش رد می‌شد، برای عابری که به سرعت از جلویش دوید، بوق ممتدی زد.
- دااش من باید قطع کنم. برگشتین خبر بده. ببین

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۳۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ...

    3

    حس میکنم افروز مرده.وعطا تو خیالش کلا با افروز حرف میزنه

    ۷ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    ❤️❤️❤️❤️

    ۷ ماه پیش
  • 1

    احساس رضایت از وقتی که برای مطالعه رمان گذاشتم

    ۱۰ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    نوش نگاهتون.❤️

    ۱۰ ماه پیش
  • راضیه

    0

    داستان رمان عالیه ممنون از قلمت

    ۱۰ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    مرسی از نگاه گرمتون🥰

    ۱۰ ماه پیش
  • فاطمه ❤️

    1

    اینقدر خوشم میاد با پنبه سر میبره عطا جون😁

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    کاش تهش به چیزی که میخواد برسه.🌺

    ۱۱ ماه پیش
  • م.ر

    1

    ولی با اینکه حق با عطا هستش پولی از این راه میخواد به دست بیاره درست نیست😔

    ۱۱ ماه پیش
  • Mahta

    0

    پول سهم مادرشه،پسرش هم محسوب میشه حق افروز و این همه سال تنهاییشه

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    👍👍👍❤️

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    عباد خیلی چیزا رو باید جبران کنه.‌اونم آهسته آهسته...

    ۱۱ ماه پیش
  • Hadis

    0

    عطا هم انتقام افروز رو میگیره هم حق خودش رو... ممنون نویسنده عزیز❤️

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    عزیزید❤️

    ۱۱ ماه پیش
  • آمنه

    0

    امیدوارم مثل عباد آدم کثافتکاری نشه گرچه آدمی مثل عطا که خودش ثمره گناه عباد هست ومیدونه نتیجه چی هست اینکار رو نمیکنه یعنی مثل عباد نمیشه پارت عالی بود ممنون

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    زنده باشید.🌺

    ۱۱ ماه پیش
  • فری

    0

    کاش یکم رمان واضح تر بشه هنوز تو پارت 74 معلوم نیست شخصیت اصلی کجاست...

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    تا چند پارت بعدی دیگه همه چیز دستتون میاد.🌺

    ۱۱ ماه پیش
  • آریادخت

    5

    زنای این رمان همشون درد کشیده هستن اول افروز بیچاره که زندگیش نابود شد دوم فرحنازی که تو نامزدی بهش خیانت شد و تو طول اون سال ها به فکر افروز باهاش بوده سوم فرانک و فهیمه و ترانه ای که به خاطر غیرت برادرشون محدودن چهارم سحری که داره بازیچه علی میشه پنجم عالمه ای که یه عمر سوگوار دخترش بود

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    😢😢😢😢💔💔😢

    ۱۱ ماه پیش
  • آریادخت

    3

    به نظرم هم پول رو میگیره هم آبروشو میبره از نظرمم کاملا حقشه افروز بیچاره چی کشیده که بزرگش کنه همه چی حقشه

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    دقیقا حقشه🌺

    ۱۱ ماه پیش
  • زهراz

    2

    چی بگیم ولی فک نمیکردم عطا دنبال پول باشه فک میکردم میخواد حق مادرش و بگیره🙏🙏❤️

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    اگه دنبال پول هم باشه حق داره.ولی به نطرتون عطا همچین ادمیه؟

    ۱۱ ماه پیش
  • مهتاب

    3

    عباد جای خود داره ولی شکور نامردی رو در حق افروز و مادرش تموم کرد

    ۱۱ ماه پیش
کپی شد!